نمی توانم فراموش کنم...
نه ، نمي توانم فراموشت كنم .
زخم هاي من بي حضور تو از تسكين سرباز مي زنند .
بال هاي من ،
تكه تكه فرو مي ريزند .
بره هاي مسيح را مي بينم كه به دنبالم مي دوند و نشان فلوت تورا مي پرسند.
نه ، نمي توانم فراموشت كنم .
خيابان ها بي حضور تو راه هاي آشكار جهنم اند ...
نه ، نمي توانم فراموشت كنم و
بي تو بمانم .
مرا با خود ببر....
مرا با خود ببر...
+ نوشته شده در یکشنبه نوزدهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت 16:48 توسط فهیمه صفاریه
|
تو از جنس کدامين نور بودی ستاره من