نامه ای به جای شعر برای یک مخاطب خاص

این روزها دلم دوباره هوایی شده است

چند بار بگویمش که تو رفته ای

اما می رود همانجا

- که تو هرروز برایش دست تکان می دادی -

بالی می زند و باز می گردد .

دلم هوایی شده است.

تو که رفته ای

440 روز است ...

می بینی که هنوز زنده ام

هنوز نفس می کشم

چون هنوز در اعماق قلبم عشق تو زنده است.

هنوزم راه می روم

شعر می خوانم

و تو هنوز هم مخاطب تمام شعرهای منی...

می دانم که حتی دیگرنامم را به یاد نمی آوری.

لحظات دوست داشتنم را به دست فراموشی سپرده ای و ...

من هنوز هم شب ها تو را به خواب می بینم

و همیشه صبح ها بالشم خیس است .

دلم یک عشق تازه می خواهد

از توی مجازی خسته شده ام.

دلم بالی می خواهد برای پرواز دوباره.

لطفا از لحظه های من بیرون برو....

میخواهم ثانیه ای تنها باشم

بدون تو !!!!!

.......................

پی نوشت :

ندارد ! تو بنویس.

بی کسی را چاره میکنم

آلزایمر به سراغم نمیآید

این روزها تنها چاره تو را نداشتن

مردن است....

فهیمه صفاریه

من زخم های بی نظیری به تن دارم


اما تو بهترینشان بودی


عمیق ترینشان


عزیزترینشان!


بعد از تو آدم ها


تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم


که هیچ کدامشان


به پای تو نرسیدند


به قلبم نرسیدند .