وقتي که ديگر نبود من به بودنش نيازمند شدم وقتي که ديگر رفت من به انتظار آمدنش نشستم وقتي که ديگر نمي توانست مرا دوست بدارد من او را دوست داشتم وقتي او تمام کرد من شروع کردم وقتي او تمام شد من آغاز شدم و چه سخت است تنها متولد شدن مثل تنها زندگي کردن است مثل تنها مردن است
 
اوني كه يه روز زده دلما شكسته امروز اومد نمك به زخمم پاشيد
نخواست كه آروم بگيره اين دلم نشست و با خنده دل از من بريد
رفت ونشست كنار اون كسي كه دلم ميخاد سر به تنيش نباشه
دنيا خراب شه همه رو سر اون من باشم و اوني كه دلم باهاشه
 
هميشه سعي كن اون چيزي رو كه دوست داري بدست بياري
وگرنه اون چيزي رو كه بدست مياري بايد بايد بايد بايد بايد بايد ............ ......... .. دوست داشته باشي.
 
نمي گويم فراموشم مکن هـــــــــرگـــــــــــز ولي گاهي به ياد آور رفيقي را که مي داني نخواهي رفت از يادش
 
 
يادته موقع رفتن گفتي كه عاشق ترينم
گفتي تا آخردنيادل به هيچ كسي نمي دم
بعد چند ماهي كه رفتي خبري از تو شنيدم
گفته بودي به يه قاصد عاشق يه عشق ديگم
 
شبانگاهان كه تابوتم به دوش آشنايان حمل ميگردد  تونيز اي آشناي سنگدل از خانه بيرون آي و با تنها كلامي كز درون سينه برخيزد بگو: اي اشنا رفتي برو منزل مباركباد
 
 
زندگی را نفسی ارزش غم خوردن نيست و دلم بس تنگ است بی خيالی سپر هر درد است باز هم می خندم آن قدر می خندم که غم از روی رود
 
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند
 
گلي كه در دست داشتم پژمرد. من گريستم او پژمرد. او گريست باغ ها پژمردند. خداوند گلي ديگر به دستانم سپرد ولي تو همچنان مي گريي؟ چرا؟