مرگ من

مرگ من روزي دراين دنيا فردا خواهد رسيد

مرغك جانم زقيد تن برون خواهد پريد

بازان د يو سياه بد سرشت سرنوشت

چنگ غم رااز دروديوار د ل خواهد شنيد

مرغ جانم از پس ماتم سرا خواهد پريد

تا به روي ابرها هم بال وپرخواهد كشيد

جان من گرچه به زندان تنم محبوس بود

چون رها شد از تنم پشتش زغم خواهد خميد

من كه نخل سركشم چون خانه در ساحل زدم

اين قفس را د رمیان خالقم حائل زد م

زين سبب خاموش كردم شمع جان رااز قفس

اتش هجري كه سوزش را به اين محمل زدم

نيمه شب ابرسياهي مي خزد در اسمان

كنده شد گوري براي دختري در ان ميان

ناگهان فرياد مادر در افق ها نقش بست

" نوگلم راازپس دامان من چيد اين خزان "

پيكر فرسوده ام را چون گلي پژمرده وار

در دهان اژدهاي قبر پنهان مي كنند

با فشار سنگ قبري چون به رويم مي نهند

اين عروس مرده را د رخاك زندان مي كنند

بعد از ان من مانم و مادر به هجر دخترش

مي نشيند در كنارم با نگاه خسته اش

من كه در چشمان او چون رعد شادي مي شد م

چون برفتم نورشادي پر كشيد از چهره اش

من برفتم بر دياري پر گل و نااشنا

مادرم شيون نكن در روز و يا در خفا

من چو ان قوي سپيد و ان حباب رفتني

در غروب روز و در دريا شد م محو خدا

در عزاي دخترت شيون نكن اي مادرم

" اي منور از فروغ شمع رويت محفلم "

چون جفا کردم بسي بر تو ببخشايي مرا

تا نبخشايي نگردد لطف يزدان شاملم

مادرم من باده جام قدر نوشيده ام

از پس ان من لباس اخرت پوشيده ام

ارزوهاي زيادي من ز دنيا داشتم

دست من كوتاه شد كز دير تن كوچيده ام

مادرم در خانه احزان چه منزل كرده اي ؟

از چه رو با سوز ني اتش بر اين دل كرده اي ؟

مي رسد بر گوش من هر شب نواي ساز تو

تو گمان بردي طلسم مرگ باطل كرده اي ؟

مادرم من رفته ام از شهر تو چونان دلم

باز هم بر جام مهرت تشنه كام و سائلم

چون كه دوري از برم مادر بدان من تا ابد

مي سپارم مادرم را بر دو دست خالقم