آرزوها در انتظار برآورده شدن با تو به بهار مي آيند . بر تن وسوسه هاي تمام نشدني

لباس اعتدال بپوشان . فصل اخم و حرفهايي كه در سردي هواي شبانه بخار مي شوند

 گذشته ، لبخندت را در آينه زلال آب چشمه ها ، براي خود تكرار كن .

 كلمات كهنه را در سپيدي برف هاي آب شده ي رود بشوي

 و حرفهاي تازه را چون ماهي پولك نقره اي صياد باش .

 بگذار دو شكوفه ي تازه رسته براي لحظه اي در مردمك چشمهايت قاب شوند و

نگاهت عطرمهرباني  به خود بگيرد .

هيزم شكن كنده ي غم هايت باش و در آتش چهارشنبه ات آنها را بسوزان . از پيله ي

 سخت تنهايي بيرون بيا ، پروانه شو . هواي دشت سبز عاشقي در انتظار بال هاي

 توست .

 به تكرار سريع برف پاك كن روي شيشه ي ماشين زمان در جاده ي زندگي نگاه كن .

تابلوي بازگشت ممنوع را به خاطر بسپار ، مقصد نرفته هاست .

 گاهي خرمالوها سهم گنجشك ها مي شوند . برگ هاي بي وفا را فراموش كن .

جوانه ها تازه روييده اند .

 دستكش هاي چرمي قهر را با دندان سپيد محبت بيرون بكش ،

 بگذار دستهايت هواي آشتي بخورند .

 همه ي درها كه بسته باشد ، گريبان تنهايي امن ترين جا براي گريستن است .

 گريه ، فهم چشم ها را بالا مي برد . تنهايي را از حس تكرار خاطرات شيرين گذشته

 لبريز كن .

 گاهي لازم است كه اسم روي شيشه ي بخار گرفته را فراموش كني و نامي تازه را

برروي ديواراحساست  بنويسي . فاصله هايي در انتظار فرو ريختن اند .

 آن بهار را كه دستت به زنگ نمي رسيد ، به ياد بياور و فراموش نكن زماني مي رسد

كه هرچه زنگ مي زني هيچكس در خانه نيست تا در را به رويت باز كند .

 اين فاصله را زندگي كن ....

 بهار طبيعت بر تو عزيز تهنيت باد ....