امسال روزه ام را به لبخند نگاه تو افطار می کنم..
كسي ميان خستگي تو را مرور مي كند
و بيت هاي خيس شعر كه جفت و جور مي كند
به ياد خنده هاي تو دلش شكوفه مي دهد
و زردي خزان غم از او عبور مي كند
هنوز هم نگاه تو همان نگاه آشناست
تمام حجم قلب را غريق نور مي كند
به حرمت حضور تو ميان بيت هاي او
قلم ، به سطح كاغذش غزل صدور مي كند
طنين نام ساده ات ، بهانه اي براي او
شبيه يك ستاره در دلش ظهور مي كند
دوباره خاطراتي از دقايقي كه رفته اند
به ذهن شاد و روشن دلش خطور مي كند
دوباره ياد رفتنت حقيقتي شبيه درد
كه فكرهاي خوب را هميشه دور مي كند
دوباره حجم خستگي و چشم هاي خيس اشك
و قلب سرد كوچكي كه مور مور مي كند
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم شهریور ۱۳۸۸ ساعت 17:34 توسط فهیمه صفاریه
|
تو از جنس کدامين نور بودی ستاره من