آخرین سروده ها از عاشقانه های آرام

گل سرخی را به سرانگشتانت سپردم
و تو
- به باور قدیمی -
شروع به پرپر کردنش کردی
دوستت دارم...
دوستت ندارم...
دوستت دارم...
و من در انتظار گلبرگ آخر!
به چشمانم خیره شدی
من در آبی چشمانت غرق شدم
غافل از اینکه سونامی نگاهت آخرین گلبرگ را ربود...
و دوستت ندارم
در میان دستانت موج می زد ...

حوالی لبهایم مرغان دریایی درپروازند
و بوتیمار لبهایم
می گرید
برای روزی که حتی
قادر به بوسیدن هم نباشم ....

هیچگاه تاجر خوبی نخواهی شد!
هزار بار تمنای عشق را
در چشمان عاشقم دیدی
و هیچ نگفتی ...
این نکته را به خاطر بسپار :
قلب داده شده پس گرفته نمی شود ...

دخترک کبریت فروش
آخرین کبریتت را برای روز مبادا نگه دار
این عشق
هر دوی ما را گرم خواهد کرد ...
+ نوشته شده در چهارشنبه بیستم خرداد ۱۳۸۸ ساعت 17:3 توسط فهیمه صفاریه
|
تو از جنس کدامين نور بودی ستاره من