شرط

غروب آرام روی آسمان پرده کشید،
دلتنگی از سایه ی شب عبور کرد و مرا بوسید،
باغچه ای از گلهای زمستانی خاطرات رویید،
مهربانی، آویزی از گل سرخ بر گردنم آویخت،
دل من شرطی بست ،
روی یک باور،
روی یک احساس ،
روی یک یاد ،
روی یک دیدار،
روی یک میلاد،
روی یک سکوت ،
روی یک سفر ،
که دیگرعاشق نشود...
ویا اگر عاشق میشود....
عاشق یک دل سنگ نشود...
+ نوشته شده در شنبه هشتم تیر ۱۳۸۷ ساعت 16:2 توسط فهیمه صفاریه
|
تو از جنس کدامين نور بودی ستاره من