اولین گناه

بلندترين فرياد سوختن است و من بلندترين فرياد را سوخته ام ....
هجوم ثانيه هاي هميشه را كه بغض كرد ، مي گذرد
ومن فكر مي كنم عقربه ها عقرب مي شوند و زمان را نيش ... ،
آه بازهم دلم تنگ شده براي نمي بينمت ها
دوباره اشتباه كردم و باز جريمه ،
" از روي اسم قشنگت هزار بار مي نويسم "
حال ساعت از نيمه هاي بامداد گذشت
و من هنوز با نيمه مداد مشغول توأم
دست خط من قشنگ شده ، چشم هاي تو هم ...
تكليف من ادامه دارد ، حال بايد تو را دوره كنم
براي امتحاني كه نزديك است برمي گردم
بايد فكر كنم براي آينده
براي روز مبادا اگر كه تو ...
حال دارم فكر مي كنم...
" تنها چيزي كه در جيبم دارم دستانم است ، تنها چيزي كه در دلم دارم تويي ... "
دلم مي گيرد و باز هجوم ثانيه ها و باز عقربه ها كه عقرب شده اند .
تو ماجراي زمستان و روسياهي و ... وبعد
زغال و خاطره هاي سياه يادت نيست ؟
تمام قصه همين بود ، اشتباهي محض
و تو مقصر اين اشتباه يادت نيست .
گناه اول تو آن سلام بيجا بود
و با كمال تأسف گناه يادت نيست !
تو از جنس کدامين نور بودی ستاره من