مادرم روزت مبارک

روزگاري ميان گلزاري ، غنچه اي شد به غنچه ها افزون
آن طرف تر ، دو شاخه بالاتر ، دل مادر ز غصه ها بيرون
غنچه نو رسيده بر دنيا ، برگها را به باد و باران شست
اثر گرد و خاك دوران را ، ز سر و گونه هاي خود مي رست
گل خوشبوي شاخه بالا ، بهر اين غنچه اي چنين زيبا
قصه ها گفت و شادماني كرد ، كه بهين مادرم در اين دنيا
غنچه گفتا " كه اي كه خوشحالي ، كه ز ميلاد من بدين حالي ؟ "
گفتش " آخر منم كه مي خواهم ، بر پرواز خود پر و بالي "
من منم ، در زمانه بي همتا ، بر سر خانه صفا چون در
باغ جنت به زير پايم باد ، نام پاك فرشته مادر
غنچه تا نام مادرش بشنيد ، تا رخ ماه او بدين سان ديد
گفت " مادر ! مرا به دامان گير ، كه جز از عشق تو نخواهم زيد "
اين چنين غنچه چون ثنا مي گفت ، به دلش ذكر يا خدا مي گفت
قطره قطره براي مادر خويش ، در ز اشكان خود همي مي سفت
مادر و غنچه تا به شب آن روز ، راز ها بهر يكدگر گفتند
پاسي از شب گذشت و بعد از آن ، سر به بالين يكدگر خفتند
نغمه سر داد چون سحر در زد ، بلبل خوش خبر در آن بستان
با سر انگشت خود سحر گفتش جرعه اي از صبوح ما بستان
مادر شب كه چادرش انجم ، جنس آن از حرير و ابريشم
پر كشيد و به خنده رويي گفت مي روم تا شبي كه در پيشم
مجلسي از شكوفه بر پا شد ، محفلي از بنفشه پيدا شد
غنچه ما ز گردش دوران ، با شكر خنده اي به گل وا شد
مادرش در ميان گلها بود ، او گلي آشنا به دوران بود
آن سپاسي كه از درون جوشيد ، منشأش چشمه هاي ايمان بود
غنچه كوچك شرابي رنگ ، غافل و بي خبر ز هر جا بود
مادر غنچه گفتي از دوران ، خاطراتي به دل هويدا بود
مادرش از خزان برايش گفت ، قصه هاي گران برايش گفت
او نشان از خزان برايش داد ، تا سحر اين چنان برايش گفت
غنچه گفتا كه مادرم آيا ، اين خزان تا به باغ ما آيد ؟
مادرش هم نظر به او افكند ، چون دل غنچه اش به درد آمد
روزگار از براي آن بستان ، بي وفا شد كه خنده را دزديد
چون كه او آن ترانه شاد زندگي را ز غنچه ها دزديد
چون خزان شد زمين دگرگون و آسمان پر ز رعد بران شد
شادي گلستان برفت و باز ، غنچه نو رسيده نالان شد
مادر او ز شاخه بالا ، خم شد و چون سپر برايش شد
رعدي از ره بيامد و غريد ، جان مادر فداي جانش شد
غنچه كوچك يتيم ما ، يك نشان از خزان خود را ديد
يكه يكه چين كردن ، كاو كه مادرش را زود از ديار دنيا چيد
غنچه با خود تو گويي عهدي بست ، آن همان عهد خوب مادر بود
من به فرزند خود همي گويم " راه و رسم خزان چو آذر بود "
تو از جنس کدامين نور بودی ستاره من